بررسي ساختارى سينماى پست مدرن / خسرو سينا
ساختار مارپیچ
حرکت مارپیچی زمان ، داستان از وسط فيلم شروع میشود و به طرف عقب و ابتدا ( یعنی به گذشته ) حرکت میکند و سپس دوباره به طرف جلو پیش می رود و ما دوباره قسمت میانی داستان که یکبار در ابتدای فیلم ، نشان داده شده بود را می بینیم و سپس فیلم تا به انتها به پیش می رود.
در سینمای ایران ، فیلم هامون ساخته داریوش مهرجویی مثالی مشهور درباره این ساختار است
ساختار دو وجهی یا چند وجهی
حادثه های واقعی یا وقایعی که می توانستند جایگزین آنها بشوند ، در هم می آمیزند. مثلا دیدگاه های چند فرد در مورد یک واقعیت
فیلم جاده مالهالند ( Mulholland Drive ).
ساختار شکسته
مانند یک "کولاژ" از قسمت های مختلف تشکیل شده است.
در فیلم پاپ فیکشن (کوئنتین تارانتینو ) از ساختار شکسته برای بیان یک داستان امروزی از زندگی شهری استفاده شده است.
اصول پست مدرنيسم
* «شناخت» از راهتحقيق، حاصل نميشود، بلكه از راه تخيل به دست ميآيد.
* پست مدرنيزم معتقد است كه هيچ«واقعيت» غايي در وراي چيزها وجود ندارد
* پست مدرنيزم معتقد است ما به جاي «واقعيت»، «مشابهت» داريم
* جايي كه «واقعيت» در اقيانوس خيال غرق شده است، امكان «معنا» وجود ندارد. همهچيز بيمعنا است:
* «شك» كه شرط دائمي و هميشگي پست مدرنيزماست
* آگاهانه به دنبال معرفي تساوي بيشتر ميان طبقات، جنسيتها، نژادها،قوميتها و فرهنگها است.
ميتوان پست مدرنيزم را از طريق هفت اصل مشخصهاش شناخت
عدم وجودحقيقت، عدم وجود واقعيت، وجود تنها تخيلات و تصورات، عدم وجود معنا، چندگانگي، اظهارتساوي و وجود شك كلي و در نهايت كاملاً پوچانگار.
جدول تمایز مدرنیسم و پست مدرنیسم از دیدگاه ایهاب حسن
مدرنیسم ............................................... پست مدرنیسم
هدف............................... بازی
طرح ( نقشه ) .......................................... شانس ( تصادف)
حضور................................ غیاب
تمرکز .............................................. پراکندگی
ژانر / مرز ............................................ متن / بین متن
ریشه / عمق........................... ریشه کاذب/ سطح
سينماگران پست مدرن
كوئنتين تارانتينو: فيلمخوار
يك فيلمباز درجه يك. كسي كه حتي اين ركورد را دارد كه ده فيلم را در يك روز ديده است. اگر به ليست ده فيلم منتخب او نگاهي بيندازيد، آن وسط ها غير از خوب، بد، زشت سرجو لئونه، چند فيلم رده B هنگكنگي را هم ميتوانيد رديابي كنيد.
علاقه ديوانهوار او به سينما و سابقه او قبل از فيلمسازي (داشتن يك ويدئو كلوپ)، باعث شده كارهاي او يك ماكت محكم از سينماي پست مدرن باشد
فيلمهاي تارانتينو بدون شك بهترين مرجع براي برخورد با سينماي پست مدرن است و جهاني كه او ميسازد بهترين مكان براي كشف المانهاي پست مدرنيستي است.
تيم برتون: من بزرگ نميشوم
فيلمهايي كه از دل شناكردنهاي مداوم او در B موويها (فيلمهاي درجه دو) و قصههاي پريان عامهپسند درآمده است.
برتون يكي از عشاق سينهچاك سينماي هند و اسطوره زندگياش، وينسنت پرايس (قهرمان فيلمهاي چيپ و ترسناك) است.
اين مشخصات باعث شده است فيلمها و آثاري كه او ميسازد، يك فانتزي كودكانه و در عين حال ترسناك داشته باشد؛ فيلمهايي شخصي كه لحظه لحظهاش ارجاعاتي است به سوژهها و قصههاي مورد علاقة برتون ۱۲ ساله! فيلمهاي او سينماي محض است و خارج از پرده سينما هرگز نميتواند زنده باشد و نفس بكشد، مثل قصههايي كه مادربزرگ برايمان از جن و پري ميگفت و خوابمان ميكرد! برتون هرگز بزرگ نميشود، هرگز!
امير كاستاريكا: به جنگ هم بخند
برخلاف بقية كارگردانهاي موج پست مدرن، او يك اروپايي است. يك بوسنيايي خوشحال جنگزده كه آتش به آتش سيگار ميكشد و غير از فيلمسازي، يك گروه موسيقي معروف هم دارد به اسم no smoking (!).
فيلمهاي كاستاريكا، آثاري بسيار سرخوش و هجوآميز هستند كه خيليهاشان از دل جنگ بالكان درآمدهاند. اگر فيلم «رؤياي آريزونا» را ببينيد، خوره فيلم بودن استاد را كاملا درك خواهيد كرد.
پايان خوشي كه كاستاريكا براي بيشتر فيلمهايش ميچيند – در عين حال - به قدري تلخ هستند كه آدم به ديدههايش شك ميكند. اين فيلمهاي دوپهلو را كارگرداني به ما هديه كرده است كه نسبت علاقهاش به فوتبال و سينما كاملا مساوي است.
او جزء معدود كارگردانهايي است كه دو بار نخل طلاي كن را برده و اين نشان ميدهد مشنگي چندان هم بد نيست!
برادران كوئن: هيچچيزجدينيست
اتان و جوئل كوئن، هر دو تا با هم فيلمنامه مينويسند و با هم كار كارگرداني ميكنند، اما براي اين كه به آنها گير ندهند با هم قرار گذاشتهاند كه توي تيتراژ، جوئل به عنوان كارگردان بيايد و اتان به عنوان نويسنده.
آنها شوخي را از همان تيتراژ ابتدايي با همين كار شروع ميكنند. فضاي فيلمهاي برادران كوئن به قدري شوخ و شنگ است و به قدري با المانهاي سينمايي و ژانرها شيطنت كردهاند كه تنها با ديدن چند سكانس از فيلمها ميتوان فهميد چه كسي پشت دوربين اين كار است.
جنبههاي پست مدرنيستي كارهاي برادران كوئن بيشتر در لايههاي زيرين و در روايت و قصهگويي آنها اتفاق ميافتد و نسبت به بقيه بر و بچهها كمتر در سطح كار، خود را نمايان ميكنند.
وقتي با فيلمي چون تقاطع ميلر يا بارتون فينك طرف ميشويم، متوجه ميشويم كه اين دو نابغه آنقدر ظريف ژانرها را در هم تنيدهاند و كنار هم كلاژ كردهاند كه در حقيقت ما را به تماشاي يك ملودرام نوآر كمدي (!) دعوت كردهاند.
جيم جارموش: بيخيالم پس هستم
علاقه شديد او به سينماي اروپا شايد يكي از تفاوتهاي مهمش با بقيه بروبچ باشد. او يك خوره موزيك اساسي است و با اكثر موزيسينهايي كه دوستشان دارد، حشر و نشر دارد. نيل يانگ، يكي از همان موزيسينهاي گردنكلفت، درباره او گفته است كه جارموش به اندازه ۳نفر دارد زندگي ميكند؛ كسي كه تمام عمرش موزيك گوش كرده، كسي كه همه عمرش فيلم ديده و كسي كه تمام زندگياش را فيلم ساخته است.
جارموش كه تحصيلات سينمايي درست و درماني هم دارد، هيچوقت حاضر نشده است كه استقلال فيلمسازياش را به زرق و برق هاليووديها بفروشد و به سفارش آنها فيلم بسازد. فيلمهاي جارموش يكي از بهترين نمونهها براي نشاندادن هجو و شوخيهاي پست مدرنيستي و استفاده از ژانرهاي سينمايي و تغيير در آنهاست؛ فيلمهايي كه به نظر ميرسد يك آدم كاملا بيخيال آنها را ساخته.
برادران واچوفسكي: يك مشت فلسفه
سه گانه ماتريكس به تنهايي ميتواند تفكرات اين دو برادر خلاق را به ما نشان بدهد؛ فيلمهايي بديع، افسانهوار و قهرمانپرداز كه با نمونههاي كلاسيكش فرقهاي بسياري دارد. جهاني كه ماتريكسها ميآفرينند، انگار خود جهان پست مدرن است؛ جهاني تكنولوژيزده و بسيار مدرن كه براي هر چيزي جوابي قطعي دارد و انسانها را اسير خود كرده است. در اين بين عدهاي شورشي دوست دارند به گذشته بازگردند و در آن دوره نفس بكشند و درنهايت جهان را از شر ماتريكس (شما بخوانيد مدرنيسم) برهانند.
اين عينا انديشه پست مدرن است؛ انديشهاي كه ايدة فيلمهاي بديع ماتريكس از آن بلند شده است. غير از اين، كليت فيلم هم كلاژ عجيبي از همه چيز است. تركيب ژانر علمي تخيلي با زد و خوردهاي رزمي هنگكنگي، قصههاي عاشقانه، مايههاي غليظ فلسفي و پايانبندي كاملا دو پهلو فيلم ماتريكس را به يك فيلم پست مدرنيستي محض تبديل كرده؛ فيلمي كه مخلوطي از تقريبا همه چيز است.
فيلمهاى پست مدرن چه شكلى هستند؟
اهميت قصه و سينماي كلاسيك
اغلب فيلمسازان پست مدرن به شدت عاشق قصهگويي هستند و فيلمهاي آنها فيلمهايي قصهگوست. اين علاقه در درجه اول به علاقهمندي مفرط آنها به سينماي كلاسيك مربوط ميشود؛ سينمايي كه بيش از هرچيز به قصهاي كه ميگفت وابسته بود.
اين علاقهمندي به سينماي كلاسيك غير از مسأله قصه به سبك كارگرداني آنها هم باز ميگردد(در بيشتر مواقع به جز استثنائاتي)؛ يك كارگرداني خطكشي شده و با حساب و كتاب و در يك كلمه كلاسيك. اين نوع تفكر را به خوبي ميتوان در فيلمهاي تيم برتون، برادران كوئن و حتي تارانتينو با غلظت بيشتري نسبت به بقيه تماشا كرد.
اهميت رسانه، سينما و تلويزيون
اين يكي از فاكتورهايي است كه همة افراد اين موج را شامل ميشود. اغلب اين فيلمسازان آدمهايي هستند كه به صورت افراطي فيلم ديدهاند و پيش از اينكه فيلمساز باشند در حقيقت فيلمبازند.
اغلب آنها با كا ميك بوكها (داستان مصور) بزرگ شدهاند و سريالهاي تلويزيوني را ازبر هستند. اين اتفاق باعث شده است كه ارتباط خيلي از آنها با واقعيت، تقريبا قطع شده باشد
براي درك اين خصلت عجيب شايد اين جمله مشهور تيم برتون، بهترين سند براي بيان حال نزار اين اساتيد باشد:«امضايي كه از سوپرمن گرفتهام را قاب كردهام و گذاشتهام روي ميزم!»
نگاه ماورايي
بيشتر فيلمهاي پست مدرنيستي، ما را با قصهاي ماورايي يا حداقل عجيب و غريب مواجه ميكنند. يعني برعكس سينماگران مدرن كه دوست داشتند از واقعيت محض، ماكتي بسازند و سعي داشتند به آن نزديك شوند، پست مدرنها به علت گريزشان از واقعيات روزمره، اغلب قصههايي ماورايي تعريف ميكنند كه حتما داراي قهرمانها( يا ابرقهرمانهاي، فانتزي و افسانه است.
فيلمهاي برتون(مثلا ادوارد دستقيچي)، برادران واچوفسكي(سهگانه ماتريكس) و حتي جيم جارموش (مثلا مرد مرده) نمونههاي خوبي براي اين مورد هستند.
هجو
يكي از فاكتورهاي بسيار شايع اين دست فيلمها، شوخي و هجو موقعيتها، شخصيتها و داستانهاي آشناست. در فلسفه پست مدرن، هيچ چيز قطعيت ندارد و هر اتفاقي ميتواند در عين حال خوب و در عين حال بد باشد. براي همين فيلمسازان اين رده به همه چيز با يك نگاه شوخ و شنگ مينگرند و يك جور خنكي خاص از كارهاي آنها احساس ميشود.
به كارهاي برتون، تارانتينو، برادران كوئن، اميركاستاريكا، جيم جارموش و… وقتي كه نگاه ميكنيم، اين احساس عجيب را در آن باز مييابيم. پست مدرنها حتي با واقعيت ترسناكي مثل مرگ با نگاهي طناز مواجه ميشوند. مرد مرده، اثر جيم جارموش نمونهاي محكم از اين نوع نگاه هجوآميز است.
كلاژ
گفتيم كه سينماگران پست مدرن واقعيت برايشان فيلمهايي است كه ديدهاند،كتابهايي كه خواندهاند، موسيقياي كه گوش دادهاند و… يعني ارتباط تنگاتنگ آنها با متنهاي گذشته و به طور كلي حركت آنها بين اين متنها(بينامتنايت)، باعث شده است كه هر تكه از كارهاي آنها به طور مستقيم يا غيرمستقيم از آثار ديگر آمده باشد. آنها تكههاي مورد علاقه خود را از آثاري كه با آنها حال كردهاند، جدا ميكنند و با كلاژ آنها اثري مطلقا جديد به وجود ميآورند كه هويتي مستقل دارد.
قابل لمسترين اثر كلاژي اينطوري، جلد اول و دوم «بيل را بكش» تارانتينو است كه هر تكهاش به طور مشخص و مستقيم از فيلمهايي آمده كه او در آنها شنا كرده است.
فاصلهگذاري
وقتي كه اوماتورمن در فيلم «بيل را بكش» كوئنتين تارانتينو با يك شمشير سامورايي وارد هواپيما ميشود و بدون هيچ مزاحمتي آن را در جاي مخصوص كه براي آن در هواپيما درست شده است ميگذارد، ما متوجه ميشويم كه اين فقط يك فيلم است كه داريم ميبينيم، چون در واقعيت امكان چنين چيزي وجود ندارد.
اين نوع برخورد با مخاطب از ويژگيهاي بارز پست مدرنهاست. آنها به روشهاي مختلف به ما ميگويند كه مشغول ديدن يك فيلم هستيد و هيچكدام از اين اتفاقات واقعي نيست.
آنها در حقيقت با اين كار، فاصلهاي بين مخاطب و اثر ايجاد ميكنند تا به جاي اين كه تماشاچي دچار احساسات شود و خود و فيلم را يكي بشمارد، با اين فاصلهاي كه ايجاد شده است، به آن فكر كند.
اين فاصلهگذاري در كارهاي پست مدرن بيشتر با ايجاد موقعيتهايي عجيب، شخصيتهايي خيالي و جلوههاي ويژه و هجو واقعيت پيش ميآيد. در فيلم «رؤياي آريزونا» اثر امير كاستاريكا، آمبولانسي كه جري لوئيس در حال مرگ در آن است، ناگهان از زمين بلند ميشود و به سمت ابرها ميرود. اين اتفاق عجيب به جز يك فيلم در كجا ميتواند اتفاق بيفتد.
احياي ژانرها و درهم تنيدن آنها
به فيلم «مرد مرده» به عنوان يك مدل نگاه كنيد. جارموش در اين فيلم به طرز عجيبي ژانر وسترن كه مدتها از خاطرات محو شده بود را زنده ميكند. او با ادغام يك داستان جادهاي عجيب و ژانر وسترن، به علاوه موقعيتي دور از ذهن، در نهايت فضاي مشنگي ميسازد كه فقط متعلق به فيلم است. ادوارد بليك (با بازي جاني دپ) در همان اوايل فيلم تيري به قلبش ميخورد، اما نميميرد! او طي يك سفر غريب در غرب وحشي نهايتا به سلوك ميرسد و ميميرد!
در حالي كه در ژانر وسترن يك گلوله مساوي با يك مرگ است و اين ژانگولربازيها در آن جايي ندارد. اين احياي ژانرها و عوض كردن هويت آنها ـ كه مثل يك شوخي ميماند ـ در اغلب اين گونه فيلمها وجود دارد. مثلا فيلم بارتون فينك برادران كوئن را چگونه ميتوان توجيه كرد؟ آيا يك فيلم زندگينامهاي است؟ آيا يك فيلم نوآر است؟ آيا يك فيلم كمدي است؟يا… اين فقط فيلمي است متعلق به برادران تعطيل كوئن؟
پايان خوش
بيشتر فيلمهاي اينجوري با پاياني خوش تمام ميشوند. اما اين پايان خوش در موقعيتي هجوآميز و دو پهلو اتفاق ميافتد. در پايان «گوست داگ» (جارموش)، قهرمان اصلي ميميرد، اما اين در واقع پاياني خوش است چون استادش او را كشته است.
در پايان «قصههاي عامهپسند»، جان تراولتا و ساموئل ال جكسن خوشحال و خندان در حالي كه دستورات رئيسشان را اجرا كردهاند بيرون ميآيند. جكسون متحول شده است و تراولتا متعجب است؛ يك پايانبندي كاملا كلاسيك (و كمي هندي!)، اما آن چيزي كه قضيه را كاملا پيچيده و دوپهلو ميكند، اين است كه ما ميدانيم تراولتا خواهد مرد، چون صحنة مرگ او را درست قبل از اين لحظه ديده بوديم.
با تعقيب فيلمهاي ديگر اين فيلمسازها، به نمونههاي خيلي زيادي از اين پايان خوش اما دوپهلو ميرسيم كه از جهانبيني آنها ناشي ميشود؛ اينكه هيچ چيزي قطعي نيست و هر چيزي را ميتوان از زاويهاي جديد ديد، چه خوشحالكننده باشد، چه ناراحتكننده.
نتيجه گيري : دهه 1980 با يك نوزايي در هنر آغاز ميشود، آنهايي كه هنر معاصر را عرضه ميكردند چهكساني كه كارهاي هنري مدرن را انجام ميدادند و چه كساني كه در مجلات مختلف مبانينظري هنرمندان را تبيين ميكردند خبر از عصر تازهاي دادند كه نوآوري و ابداع را طرد ميكرد وبه روشها و ارزشهاي سنتي بازميگشت هنرمندان پست مدرن تلاش دارند كه هنر را از قلمرو انتزاعگرايي خارج كنند و از عناصرجديد و نشانههاي كهن در كنار هم استفاده ميكنند، يعني تفكر تكثرگرايي خود را چهدر فرم و چه در محتواي آثار هنري خود مورد استفاده قرار ميدهند . پست مدرنيزم جنبشي استكه ميخواهد سنتكهنه و سخت، ارزشهاي تئوريك غني كلاسيك و موضوعات عقلاني را بشكند.
به سختي ميتوان سينماي مدرن را از سينماي پست مدرن تشخيص داد
انجمن سینمای جوانان ایران - دفتر سنندج در سال 1364 با همت و پیگیریهای مکرر عده ای از دوستان و علاقمندان به هنر سینما شروع به کار نمود و اینک قریب به 28 سال است که توانسته است محفل و بستری را برای علاقمندان به این هنر ارزنده ایجاد نماید .